حـــــروف درس الــفـــبــــای مــا معلم بود

تــمـــام صــحــبـــت مــا یک صدا معلم بود

بــه روی تخته ی چوبی همیشه بی پایان

شــــروع نـــام خـــدا بــــود، تــــا معلم بود

نـــگـــاه روشـــن دنـــیـــای کــودکی هایم

بـــه خــشـم و بوسه ی مادر و یا معلم بود

خــــدا بـــه وسعت ایمان به شکل هر واژه

و جـــمــلــه جــمــلــه ی ایثار، با معلم بود

قــســـم بــــه نــــام پـــیـــام آوران آگاهی

تـــمــام درد بـــشـــر را دوا مـــعـــلــــم بود

شـکـــوه صــبـــر وصلابت چو کوه می بارید

ستــیــغ مــهــر و ســنـــگ بـــلـا معلم بود

به دشــتــهــای پر ازغنچه های پراحساس

گـــلـــی شــکــفـتـــه به نام وفا، معلم بود

بــــه هــیـــچ زنــدگی و پوچ مرگ، معنا داد

تـــمـام بـــود و نـــبــــود شـــمـــا معلم بود

بـه وقـت گـوش نـهـادن نشسته شاگردیم

در اوج خـسـتـگـیتـــش هم به پا معلم بود

هــنــوز پرسش بی پاسخی که می خواند

مــعــلـــم عــشـق خدا، یــا خدا معلم بود؟

(علیرضا الیاسی)

 


برچسب‌ها: شعر درباره معلم

تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۳ | 22:5 | نویسنده : فهیمه عباسی شاهکوه |

صبح یک روز سرد پاییزی
روزی از روزهای اول سال
بچه ها در کلاس جنگل سبز
جمع بودند دور هم خوشحال

بچه ها غرق گفتگو بودند
بازهم در کلاس غوغا بود
هریکی برگ کوچکی در دست! 
باز انگار زنگ انشا بود

تا معلم ز گرد راه رسید 
گفت با چهره ای پر از خنده
باز موضوع تازه ای داریم 
آرزوی شما در آینده

شبنم از روی برگ گل برخاست 
گفت می خواهم آفتاب شوم
ذره ذره به آسمان بروم 
ابر باشم دوباره آب شوم

دانه آرام بر زمین غلتید 
رفت و انشای کوچکش را خواند
گفت باغی بزرگ خواهم شد
تا ابد سبز سبز خواهم ماند

غنچه هم گفت گرچه دل تنگم 
مثل لبخند باز خواهم شد
با نسیم بهار و بلبل باغ 
گرم راز و نیاز خواهم شد

جوجه گنجشک گفت می خواهم 
فارغ از سنگ بچه ها باشم
روی هر شاخه جیک جیک کنم
در دل آسمان رها باشم

جوجه کوچک پرستو گفت:
کاش با باد رهسپار شوم
تا افق های دور کوچ کنم
باز پیغمبر بهار شوم

زنگ تفریح را که زنجره زد 
باز هم در کلاس غوغا شد
هر یک از بچه ها بسویی رفت
و معلم دوباره تنها شد

با خودش زیر لب چنین می گفت: 
آرزوهایتان چه رنگین است
کاش روزی به کام خود برسید! 
بچه ها آرزوی من این ست

قیصر امین پور


برچسب‌ها: شعر درباره معلم

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۲ | 19:42 | نویسنده : فهیمه عباسی شاهکوه |

 

عطر گرم خورشید، از ابریشم کلامش شنیده می شود .

تکیه بر سلیقه دریا، پیرامون را به رنگ های آبی، پیوند می زند .

در چهار گوشه کلاس، گل هایی از بهارستان صبح اردیبهشت می کارد تا زیبایی های آن سوی مرز تماشا را لذت ببریم.

 لب که می گشاید، نور می نوشیم از واژه های آینه گونش.

صدای باران، در ما طنین افکن می شود؛ مقابل مهربانی های ممتد او.

خنده می زند، جشن رویش غزل های نگفته است.

صحبت از معلم است و نام آمیخته با روشنی او که خوش بوترین رایحه دل هاست.

معلم، جدیتی است تمام، برای برداشتن رکودها و تیرگی ها.

یگانه فکوری است که در ادامه بهار، نکات سبزش همیشه جذاب است و دل نشین.

امروز، می آید و تمامی مدیحه سرایان ادب، این چنین بوسه بر دست معلم می زنند: بالاترین نقطه نور، جایی است که نخستین خوبی تو آغاز می شود.

فرشتگان برای معلم بال می گسترند .

نیمکت های چوبی، بیشتر از درختان سرسبز جنگل، میوه می دهند؛ وقتی که ریشه در نگاه معلم داشته باشی و گوش دل، بر کلام او بسپاری؛ چرا که خود، درختی است که هر لحظه، با کلامش، شاخه هایش را به جان تشنگان دانش، پیوند می زند.

محبت مادر و استواری پدر را در تو دیدم . شایسته ترین کلام در وصف تو، سخن رسول خداست که فرمود:

کسی که برای علم از خانه خارج می شود، فرشتگان، بال های خود را زیر پای او می گسترانند و حتی ماهیان دریا برای او طلب آمرزش می کنند... .

روزت گرامی باد، ای مسجود فرشتگان، ای معلم!

                                                                                   (محمد کاظم بدرالدین)

 


برچسب‌ها: شعر درباره معلم

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۲ | 14:12 | نویسنده : فهیمه عباسی شاهکوه |

چه کسی هر دو لبم را به الف باز نمود/چه کس جامه تقوا به تنم ساز نمود

خواندن سوره قل بهر من آغاز نمود/تا بدانجا که مرا تشنه هر راز نمود

ای معلم که مرا با تو سر و کار بود/سر و جانم به فدایت که سزاوار بود

تو در این جامعه بس خدمت شایان کردی/سالها زندگیت وقف طبیبان کردی

تربیت جمله دبیران و ادیبان کردی/بت شکن راهی ایوان جماران کردی

بوعلی را چه کسی علم پزشکان بخشید/مولوی را چه کسی بهره ز قرآن بخشید

ای معلم که تو را دانش بسیار بود/سر و جانم به فدایت که سزاوار بود


برچسب‌ها: شعر درباره معلم

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۱ | 21:59 | نویسنده : فهیمه عباسی شاهکوه |
تاريخ : جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۲۸ | 23:40 | نویسنده : فهیمه عباسی شاهکوه |

چه کسی هر دو لبم را به الف باز نمود            چه کس جامه تقوا به تنم ساز نمود


خواندن سوره قل بهر من آغاز نمود              تا بدانجا که مرا تشنه هر راز نمود


ای معلم که مرا با تو سر و کار بود          سر و جانم به فدایت که سزاوار بود


تو در این جامعه بس خدمت شایان کردی             سالها زندگیت وقف طبیبان کردی


تربیت جمله دبیران و ادیبان کردی           بت شکن راهی ایوان جماران کردی


بوعلی را چه کسی علم پزشکان بخشید           مولوی را چه کسی بهره ز قرآن بخشید


ای معلم که تو را دانش بسیار بود             سر و جانم به فدایت که سزاوار بود


با معلم های نمونه استانی و کشوری استان گلستان در سال تحصیلی 93-92 آشنا شوید.اینجا

به  معلم های نمونه شهرستان گرگان نیز تبریک می گویم.

اسامی آنها را از اینجا ببینید.

روزتان مبارک


برچسب‌ها: شعر درباره معلم, مقام معلم, اسامی معلمان نمونه استانی و کشوری سال 1393, معلمان نمونه شهرستان گرگان

تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۲/۱۱ | 13:43 | نویسنده : فهیمه عباسی شاهکوه |

باسمه تعالی

به بهانه ی روز معلم تقدیم به تمام مدیران اجرایی در سطح کشور

یادم بماند من یک مدیرم

یادم بماند آغاز هر روز

یک استکان احساس با یک جرعه لبخند

یک دسته گل از اطلاعات به روزم

آذین میزم

یادم بماند من یک مدیرم

یادم بماند آویشن یاد خدارا

قدری بپاشم

بر خلق نا موزون تلخم

تا هضم گردد لایه ی سخت غرورم

یادم بماند من یک مدیرم

یادم بماند با عینکی بی شیشه ی مات

با شیشه روشن

خوش بین وشفاف

 بر دیدگانم

قدری ببینم

احوال درد زیر دستان

یادم بماند من یک مدیرم

یادم بماند

این دانه ها در زیر این خاک

محتاج نورند

محتاج گرما

محتاج باران

یادم بماند من یک مدیرم

یادم بماند

این تارهای عنکبوت انزوارا

از جای جای خاطر نسلم بروبم

یادم بماند من یک مدیرم

یادم بماند

من کاهن این معبد تعلیم هستم

معبود من باید بخواند

در چشمهای عابدانش

رسم درست زندگی را

یادم بماند من یک مدیرم

شعر از دوست بسیار عزیزم:نجمه امامی


برچسب‌ها: شعر درباره معلم, مقام معلم

تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۲/۱۱ | 13:20 | نویسنده : فهیمه عباسی شاهکوه |

حروف درس الفبا ی ما معلم بود

تمام صحبت ما یک صدا معلم بود

به روی تخته ی چوبی همیشه بی پایان

شروع نام خدابود، تا معلم بود

نگاه روشن دنیای کودکی هایم

به خشم و بوسه ی مادر و یا معلم بود

خدا به وسعت ایمان به شکل هر واژه

و جمله جمله ی ایثار ،با معلم بود

قسم به نام پیام آوران آگاهی

تمام درد بشر را دوا معلم بود

شکوه صبر وصلابت چو کوه می بارید

سه تیغ مهر و سنگ بلا معلم بود

به دشتهای پر ازغنچه های پراحساس

گلی شکفته به نام وفا ،معلم بود

به هیچ زندگی و پوچ مرگ ،معنا داد

تمام بود و نبود شما معلم بود

به وقت گوش نهادن نشسته شاگردیم

در اوج خستگیش هم به پا معلم بود

هنوز پرسش بی پاسخی که می خواند

معلم عشق خدا یا خدا معلم بود؟


برچسب‌ها: شعر درباره معلم, مقام معلم

تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۲/۱۱ | 12:50 | نویسنده : فهیمه عباسی شاهکوه |

سلام اي خاطرات كودكي ها

صداي داس و آب ونان وبابا

تورا تا بي نهايت دوست دارم

تو اي زيباترين ميراث دنيا

تو يادم داده اي پروانه باشم

براي بچه ها چون سايه باشم

مراتا قله هاي عشق بردي

تو گفتي باخداهمسايه باشم

تو اي باروح وجان من صميمي

تو اي آموزگارم ، بهتريني

كنددرچهره ات گل آشيانه

كليد مشكلات سرزميني

شكوه دستهايت آسماني

كليد مخزن گنج الهي

پيمبرگفته من آموزگارم

علي شدبنده ي روح معاني

دوباره دوره كردي كودكي را

دوباره بخش كردي عاشقي را

دوباره قلب من تابي كران رفت

دوباره صرف كردي سادگي را

تواي آموزگارم زنده باشي

هميشه خرم وپاينده باشي

گرفتم جان تازه از وجودت

الهي هركجايي زنده باشي

به نامت نامه راكردم چو آغاز

شدم مانند گل ازغنچه اي باز

چه دلتنگت كه بودم من شب وروز

شدم مثل كبوتر شوق پرواز

سرود وشعر را يادم تودادي

غم واندوه بربادم تودادي

زمستان گرچه سرمابودسوزان

حرارت بردل وجانم تو دادي

تو گفتي باعدو باشيم درجنگ

به ما گفتي كه دنيا هست نيرنگ

اگرهمت كني پيروز هستي

مثال داستان چشمه وسنگ

خدايا اين من واين نسل فردا

شدم آموزگار قاصدك ها

هرآنچه گفت او من ياد دارم

كنارم باش جان بخشم به گلها


 


عباسعلي جاويدان


برچسب‌ها: شعر درباره معلم

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۷ | 22:21 | نویسنده : فهیمه عباسی شاهکوه |
این شعر توسط شاگرد عزیزم (بی تا کمانگر پور) در روز معلم سروده شده است .

بی تا یکی از شاگردان خوبم است که روح بسیار  لطیفی دارد  و در نمایش بسیار سرآمد است.

شعرش را بدون هیچ ویرایش تقدیم شما  می کنم.

                   ای معلم ای سر و پا جان من                      

 ای طلوع مهتاب تابان من

               ای که بی تو کوه علم ریزد زمین                   

 ای هستی ،ای خورشید تابان سفید

                    اگر بی تو باشد هم جهان                          

 نخواهم زنده ماند ای روح من

                                        ای که در مقابلت                                         

 زبانم قاصر است

                ای زمین ،ای کهکشان ،ای کوه علم                 

 جان من ،ای هستیم ،ای خون من

 ای معلم ،ای سر و پا ،جان من

    ای که بی تو بشکند سنگ صبور

    ای هستی ،ای خورشید تابان سپید


برچسب‌ها: شعر معلم, شعری درباره مقام معلم, بی تا کمانگر پور, شعر درباره معلم, اشعاری درباره معلم

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۱ | 20:44 | نویسنده : فهیمه عباسی شاهکوه |
  • بالشت
  • راسو
  • فال حافظ